بدون شک دوران نوجوانی هر مردی، دورانیست بسیار سخت و سرنوشت ساز. دورانی ست که به کنکاش و شناخت پیرامون خود می پردازد، به دنبال الگو است تا الگو برداری کند، بفهمد و بداند و بخواهد، دوست داشته باشد و دوستش داشته باشند.
در آن دوران بود که برای اولین بار از زبان بهمن رجبی در یکی از ویدئو هایش با یکی از شعرهای شاملو آشنا شدم، برایم عجیب بود در شعرش حق و حق جویی ، رک گویی و بی پروایی و همچنین پاکی موج می زد.
از فردای آن روز بود که در کتاب فروشی های میدان انقلاب تهران به جستجوی احمد شاملو پرداختم و فروشنده به من کتاب هوای تازه را معرفی کرد و آن را خریدم. هوای تازه، هوای تازه ای به زندگی من دمید. چندی بعد از طریق یکی از شبکه های ماهواره ای مستندی از شاملو دیدم که سخت من را دگرگون کرد دوست داشتم آن مستند را هزار بار ببینم اما افسوس که نداشتمش، تا مدتی پی جوی آن بودم و بالاخره از طریق یکی از دوستانم آن را یافتم.
بعد از تهیه آن فیلم از خوشحالیم به یکی از دوستانم که حرفه اش پزشکی بود اما اهل موسیقی و ادبیات هم بود( دکتر عماد فخروئیان ) تلفن زدم که سریع به منزل ما بیاید و آن فیلم را با هم ببینیم ، به یاد دارم اواخر بهمن ماه بود آن دوست ارجمندم به منزل ما آمد و با هم فیلم را نگاه کردیم و بعد از اتمام فیلم دقایقی را در سکوت گذراندیم. بعد از آن روز تا مدت ها این فیلم را نگاه می کردم.
مزار استاد احمد شاملو در نزدیکی منزل ما بود و هر از گاهی می رفتم و فقط به آن سنگ ساده می نگریستم و افسوس می خوردم، شاید برای شاملو مقبره ای به عظمت حافظ را انتظار داشتم اما خود او در آن فیلم از مرگ به ساده گی یاد کرده بود : ( آدم به دنیا میاد 60 – 70 سال زندگی می کنه بعد خسته می شه میمیره میره پی کارش )
بدون شک یکی از عوامل موفقیت شاملو داشتن همسری به اسم آیدا است که شعله ی سوزان عشق در او زبانه می کشد و هنوز همچنان متعهد به آرمان های او است.
آری، شاملو به ایران و فرهنگ ایران عشق می ورزید و همیشه نگران مردم این سرزمین بود.
یادش گرامی
دوستش دارم


